شازده کوچولوی مامان و بابا
تاريخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 | 20:20 | نویسنده : مامان مرضیه

 

سلام دوست جونیهاااا

 


 

به وبلاگ دانیال  جون خوش آمدید

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 18 مهر 1392 | 17:23 | نویسنده : مامان مرضیه

تولد حدیث جون

با هواپیما رفتیم شیراز.دانیال جون دومین بار بود سوار هواپیما می شد البته قبلا تو شکم مامانی بود سوار شده بود 

اینم هدیه ای که از طرف شرکت هواپیمایی بهش دادن

و متعجب به اطرافش نگاه می کرد

پارسا جون

عروسی در شیراز

رفتن به پارک با مامان جون و بابا جون

اینم یه جور غذا خوردنه دیگه

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 18 مهر 1392 | 17:22 | نویسنده : مامان مرضیه

عزیز تر از جانم روز کودک مبارک

دوست دارم جیگرم

اینجا تازه از آرایشگاه اومدم  ولی موهامو خراب کردم بسکه شیطونی می کنم.و بلایی به سر آرایشگر آوردم که دیکه قبولم نمی کنه

ما اینیم دیگه





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 18 مهر 1392 | 15:37 | نویسنده : مامان مرضیه

سلام دوستای خوبم ما بعد از چند مدت برگشتیم وای که چقدر دلمون واسه شما نی نی ها و ماماناشون تنگ شده بود ولی از اونجایی که من نمیذارم مامانی پشت کامپیوتر بشینه و خوابم هم کم شده دیگه مامان فرصت اینجا اومدن نداشت  . منم که چند تا دندون دیگم در اومد و باز هم چند تا دیگه در حال در اومدنه و بخاطر همین خیلی نا آرومی می کردم آخه من خیلی بد دندونم میدونید دیگه

بهر حال از نی نی ها و مامانای گلشون ممنونم که بهمون سر میزدن و احوالمون رو می پرسیدن.قول میدم پسر خوبی باشم تا بتونیم بیشتر سر بزنیم.تو این مدت کلی اتفاقها جشن عروسی مسافرت و تولد و مهمونی بود .جای همتون سبز

راستی تولدت که کنسل شده بود بعدش رفتیم شیراز و برات جشن گرفتیم

 

دانیال و آنیتا

حالا بفرمایید شام

خوب حالا نوبت کادوها هست

مامان و بابا وجه نقد برام واریز به حسابم کردن و یه ماشین خوشکل برام خریدن

عاشقشم

این عکس هم روز تولدم رفتیم آتلیه گرفتیم

مامان جون و بابا جون شیرازی هم یه پلاک و زنجیر طلا بهم کادو دادن که پلاکه سمبل ماه تولدم هست.تیر ماه.مرسی مامان جون و باباجون شیرازی.بوسسسس

اینم کادوهای خاله جونم

 

ممنون خاله جونم بوسسس

 

چند تا کتاب آموزشی هم گیرم اومد و بقیه زحمت کشیده بودن و وجه نقد دادن دست همگی درد نکنه

بعد هم یه جشن کوچولو بوشهر گرفتیم

عمه فروغ هم زحمت کشید و برام کیک درست کرد

دانیال جون مشغول فوت کردن کیک تولدش

اینم کادوی مامان جون بوشهری

یه موتور شارژی باحال کلی سوارش شدم و بازی کردم.دستتون درد نکنه.بوسسس

بقیه کادوهام

از طرف عمه فروغ و عمه فرزانه و عمو فرهاد

دستشون درد نکنه

دوستای دانیال جووونم

 

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 18 مهر 1392 | 14:23 | نویسنده : مامان مرضیه





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 22 تير 1392 | 21:42 | نویسنده : مامان مرضیه

 

سلام قند عسل مامان . امروز ١٢ ماهت تمام شد . و رفتیم واکسن بزنیم .وای ی ی ی   نمیدونید چه کولی بازی در آورد اینقدر گریه و ناله کردی که نگو .

امروز که تولدت هست  چون وسط هفته بود قرار شد آخر هفته برات تولد بگیریم ولی متاسفانه یکی از اقوام بابایی فوت کرده و تمام برنامه های ما کنسل شد و قرار شد بعد از مراسمها جشن بگیریم از بابت این قضیه خیلی ناراحتم ولی اشکال نداره شاید قسمت نبود الان جشن بگیریم.بهر حال قشنگ مامان تولدت مبارک.به امید خدا بعدا جبران می کنیم و جشن مفصلی برات میگیریم.

دوست دارم یه دنیا 

 

     

كوله بارم پر از خستگي است و چه سنگين...

همه وجودم انباشته از سرماي دي

...اينك قدم بردار بهار من

به پيشوازم بيا

آغوش من قدمگاه تو و دلم فرش زير پايت

بگذار شميم روح نواز عطر تنت

در تك تك سلولهاي وجودم پخش شود

بگذار تا گوش نواز ترين ترنم گيتي ...

«« صداي طپش قلب تو »»

روح و روان خسته ام را آرام سازد.

با تو هستم .................. پسركـــــم

اي همه ي زندگي من

هستي من فداي تو

خداي من پناه تو

 

امروز عکست رو توی متولدین امروز زده بودن

وقتی دیدمش کلی ذوق کردم

اینم یه کیک تولد خوشکل واسه گل پسر خوشکل

 

 

- لطفا در شب جشن تولد من  خوشحال شکلک چهره شکلک هابا ما باشید
یك سال شد
كه عشق ما به زندگی سلام گفت
خوشحال می شویم در شب اولین تولد عشقمان با ما باشید  و با تبریکاتتان در شادی ما سهیم باشیدبزرگ رقص موز شکلک ها

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 5 تير 1392 | 4:42 | نویسنده : مامان مرضیه

با هزار زحمت و تلاش بالاخره موفق شدیم موهای این گل پسر رو امروز با کمک ٦ نفر که ٢ نفر دستاش ٢ نفر پاهاش ٢نفر سرش رو گرفته بودند و باباییش هم موهاشو کوتاه می کرد و همه همزمان مشغول صدا در آوردن و ادا  در آوردن بودن تا حاج آقا اجازه  بده اصلاحش کنیم

بعد هم رفتیم تولد دایی بابا فرزاد که خیلی دوستمون داره اینم کیک تولد باحالش

جیگرت برم مامان با اون نگاه مظلومت

عاقبت شیطنت زیاد

جاتون سبز تو پارک کلی بازی کردیم

عزی ی ی ی ی ی ی ی ی زم

دنیا بر عکسه به جای اینکه کالسکه دانیالو ببره دانیال داره کالسکه رو هل میده





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 5 تير 1392 | 4:11 | نویسنده : مامان مرضیه

چند روز پیش نمایشگاه کودک بود رفتیم خیلی جالب بود  منم صورتم رو نقاشی کردن ولی از اونجاییکه خیلی شیطونم نذاشتم کارشونو تمام کنن و نصفه ولش کردن. پیشی شده بودم

اینجا هم آخر شبه خونه اومدیم .ولی متاسفانه صورتتو پاک کردی و از نقاشی دیگه چیزی نمونده





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 5 تير 1392 | 4:04 | نویسنده : مامان مرضیه

چقدر زود داره میگذره کم کم 11 ماهگیت تمام میشه و به سن یکسالگی میرسی

سعی کردم همه خاطرات رو برات زنده نگه دارم و این یکسری عکسهارو برات گذاشتم تا یادگاری بمونه

 

اینم تقویم امسال که هدیه خاله جونم بود خاله راضیه دستت درد نکنه

 

آقا دانیال مشغول پیانو زدن

عجب ماشین سواری باحالی .....اونم توی خونه

الهی دورت بگردم با این فیگورت.قند عسل

نمیدونم چی فکر کردی گل پسر ....

یعنی مامانت اینقدر بیکاره که صبح تا شب دنبالت راه بیافته و لباسایی که از کمد و کشو می ریزی بیرون جمع کنه

آخه این رسمشه...

کشو اول تموم شد حالا نوبت دومیه آفرین





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 5 تير 1392 | 3:54 | نویسنده : مامان مرضیه

پسر خوشکل مامان دفعه اول بود که به باغ ارم میرفت و از این بابت خیلی خوشحال بود

پارک قوری شیراز

شازده کوچولو همراه باباجونش مشغول خرید 

به به عجب هندونه ای بفرمایید...

مامانی تو همیشه در حال دتی موشو هستی

اینم پنکه مامان جون اینا که دست از سرش بر نمیداشتی و مدام از پشتش دتی موشو می کردی و بالا می رفتی

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 23 خرداد 1392 | 21:14 | نویسنده : مامان مرضیه

روز مرد بر تمام پدران زحمتکش مبارک

 

هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم ...

 

تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار لحظه های ابری ام کردی، و من ...

 

هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با قناری ها آواز عشق سر می دهم ...

 

 

 

همسر عزیزم  روزت مبارک

دستم را رها نمی‏کنی... باتو... بی تو...
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را

 

اینم از طرف آقا دانیال گل واسه باباو بابا جونش

پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی...

 

بابا جون شیرازی روزت مبارک

دوست دارم

اینم عکس بابابزرگم هست(بابای بابا فرزاد)

خیلی دوست داشت منو ببینه اما چند ماه قبل از بدنیا اومدنم

عمرشو داد به شما .خدا بیامرزدش روحش شاد.

هر جا باشی دوست دارم

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 23 خرداد 1392 | 21:02 | نویسنده : مامان مرضیه

سلام دوست جونیها .ما بعد از وقفه ای که بخاطر قطعی اینترنتمون بود

دوباره برگشتیم

چند تا عکس دارم که رفته بودیم پارک پرندگان

موش بخورتت با این خنده لوسیت

بعد هم رفتیم لب دریا و عکس انداختیم





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 | 14:22 | نویسنده : مامان مرضیه

عزیزم امروز 10 ام اردیبهشت ماه 1392 تو دقیقا 10 ماهه شدی

10ماهگیت مبارک شیطون بلا

حالا دیگه راحت تر دستاتو می گیری  به همه چی و بلند میشی

وقتی هم می ایستی مدتش بیشتر و  تعادلت بهتره شده.

امان از وقتی که پات توی آشپزخونه باز بشه  آتیش می بارونی

هر چی می گم بووووو ولی کو گوشه شنوا

خلاصه صندلی هام هم برات شده اسباب بازی . هی می کشیشون و میری پشتش قایم موشک بازی  میکنی و دتی میکنی

دتی ی ی ی ی

عاشق این هستی بری پشت صندلی و از توی این ستاره یک چشمی نگاه کنی

فدات بشم ناز نازی

میز نهار خوری هم از دستت در امان نیست

این روروک دانیاله ولی بجای اینکه توش بشینه  . . .

وقتی حالم بد بود باباجون  و خاله جونم هم از شیراز اومدن پیشم.وقتی بهتر شدم یکم رفتیم لب دریا





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 | 21:15 | نویسنده : مامان مرضیه

مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

روز زن بر تمام زنان خصوصا مادران وبلاگی مبارک

 

 شعر روز مادر

M : میلونها چیزی است که او به من داده است
O : فقط اوست که من را بزرگ کرده است.
T : اشکهایی که او برای نجات من ریخته است .
H : قلب خالص ترین طلا
E : چشمانی با برق عشق
R : حق ، حقی که او همیشه بر گردن ما خواهد داشت .
با چیدن این حروف در کمار هم کلمه ای درست می شود به نام مادر که به معنای دنیای من می باشد . براستی که مادر توصیف کننده همه چیز این دنیاست .

 

اس ام اس روز مادر 1392,تبریک روز مادر, اس ام اس تبریک روز مادر92

رنگ چشمان مادرمان را ! ....کلمه به کلمه دنیا به دنیا باران به باران تو را از بر میکنم من ندارترین فرد زمینم ای قبر دهن بگشا مادرم اشک هایم را ببیند

اس ام اس تبریک روز مادر

به دنيا آمد تا دختر کسي شود، ازدواج کرد تا همدم کسي شود،
بچه دار شد تا مادر کسي شود، براي همه کسي شد
اما خودش بيکس ماند ......
به سلامتی همه مادرا ♥

اس ام اس تبریک روز مادر

طلایی ترین روزها
ارزانی نگاه مهربانت
وهزارگل مریم پیشکش قلب باصفایت
روزت مبارک

 مامان جون شیرازی روزت مبارک

مامان جون بوشهری روزت مبارک

مامان مرضیه روزت مبارک





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 | 21:13 | نویسنده : مامان مرضیه

اینم هفت سین ماشینی دانیال جون

این عیدی مامان جون و بابا جون شیرازیم هست یه کامیون خوشکل که هم سوارش می شم هم ماشین میشه و ماشین سواری می کنم البته بهم پول هم دادن که توی بانک گذاشتم

واااااااای عاشقشم دستتون درد کنه

این استخر توپ هم مامان جون بوشهریم خریده تا بشینم توش و بازی کنم تازه پول هم بهم داده

مرسی ی ی ی دست شما هم درد نکنه

اون برج بازی هم عمه فرزانه بهم داده

این آقا خرسه با مزه  و کامیون و ٢ تا کتاب آموزشی (حیوانات را بشناسیم و میوه ها و رنگها را بشناسیم) با یه یویو خوشکل  خاله جونم برام آورده

دست همگی درد نکنه

این آقا گاوه هم دختر خاله مامانی (سمانه جون) عیدیم داده .مرسی

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 

ما چند روز رفتیم شیراز خونه مامان جون و بابا جون شیرازی

و کلی بهمون خوش گذشت همیشه وقتی شیراز میریم

خیلی باحاله چون همه دوستمون دارن و همش مهمونی هستیم

اینم یه عکس یادگاری با عزیزی(مادر بزرگ مامان مرضیه)

خیلی دوستم داره منم همینطور

 

این دخمله مینو هست دختر دوست مامانی

این آقا پسرم محمد عرفان هست که ما رو خونشون دعوت کرده بودن

خلاصه کلی با هم بازی بازی کردیم و خوش گذشت

 

این موش موشکی که می بینید داره سیب سفره هفت سین رو

با لذت می خوره. نوش جونت گل پسرم

توی این عکس ٦ تا مروارید خوشکلت پیداست

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 | 17:51 | نویسنده : مامان مرضیه

سلام دوستای خوبم پسر گلم بعد از چند هفته که بشدت مریض بود شکر خدا الان یکم بهتر شده و اومده خبرای تازه بده

این شازده کوچولو چند مدت بود که به گوشاش دست میزد هر چی دکتر می بردمش می گفتن چیزیش نیست و ما هم بی خیال این قضیه شده بودیم و می گفتن جزو عادتات شده.

خدا چشمتون اون روز رو نیاره یه روز ظهر 5شنبه دیدیم هی داری بهونه می گیری و ناله می کنی وقتی دست روی سرت گذاشتم دیدم از تب داری می سوزی و هی گریه و زاری می کردیYellow Head Funny Smiley شکر خدا مامان جون شیرازی پیشمون بود .از یه طرف من می می بهت می دادم از یه طرف مامان جون شیرازی پاشویت می کرد.و انواع و اقسام تب بر ها رو امتحان کردیم ولی جواب نمی داد.

خلاصه هر کاری کردیم تبت پایین نمی اومد.شب  بردیمت دکتر و وقتی معاینت کرد گفت گوش راست عفونت شدید کرده و گلوتم التهاب داره.

خلاصه یه پلاستیک پر دارو بهمون داد تا ظرف یک هفته خوب شی .

بمیرم برات شب تا صبح نخوابیدی و ناله می کردی Yellow Head Funny Smileyمن و بابا و مامان جونم بالای سرت بودیم.10روز بهت دارو دادیم و خوب نشدی بلکه بی قراریت بیشتر شد دوباره دکتر رفتیم و گفت گوش چپت هم عفونت کرده دوباره یه خروار دارو داد و تو این چند هفته تو هم دیگه غذا نخوردی همش می می می خواستی شدی لاغر لاغر.

حالا با همه این دردسرها دیدیم 2تا از دندونات هم داره در میاد وایی ی ی ی ی عجب ماهی  بود.خدا به روز هیچ کسی نیاره.

الان یکم بهتر شدی و کم کم داری غذا می خوری .خدا رو صد هزار مرتبه شکرت .خدا کنه هیچ نی نی مریض نشه

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 فروردين 1392 | 0:52 | نویسنده : مامان مرضیه

قانون مهربانی

باید پردهها را کنار زد تا روح لطیف باران را استشمام کرد

باید چشمها را با بهترین عصاره های یاس شست تا جهان را گلگون کرد

باید دلها را با دلنوازترین سرود رهایی آشنا کرد تا دلی در زندان غم اسیر نباشد

باید کلام را شستشو داد تا هیچ دلی رنجیده خاطر نشود

باید انسان بود تا رد پای مهربانی در هر کوی و برزنی به چشم بخورد

و حرف آخر

حرف آخر اینکه باید عشق را تجربه کرد تا جایی برای

کینه در دل نباشد...

 

پسرک نازم عاشقتم





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 17 فروردين 1392 | 17:42 | نویسنده : مامان مرضیه

 

قربونت برم که دیگه راحت دستتو به همه چی می گیری و بلند می شی البته گاهی اوقات هم یه صدای بوووووم میاد که متوجه میشم با سر روی زمین افتادی .و میام کلی ناز و بوست می کنم تا گریت قطع بشه

عاشق آینه هستی  و جلوی اون کلی می خندی و بازی می کنی

حالا هی مامان بیچاره آینه و شیشه تمیز می کنه از اون بر دانیال  با انگشت و دهن و بینی علامت گذاری می کنه اشکالی نداره پسرکم  انشااله همیشه سالم و شاد باشی و اینجور شیطنت ها بکنی

دوست داریییییم

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

هر کسی اذیت کنه از سقف آویزون میشه

فدات بشم که اینقدر با دقت ارگ می زنی

حالا دیگه وقتی از  خواب بیدار می شی سریع توی گهوارت بلند می شی  خیلی خطرناک شدی آخرش می ترسم خودتو پرت کنی پایین

چند روز قبل از عید دختر خاله بابا فرزاد نی نیش بدنیا اومد و  رفتیم دیدنش اسمش محمد طاها هست و خیلی دوستش دارم البته این عکس خیلی خوب نشده .ولی عکس انداختن از ٢ تا بچه این چیزها هم داره

وای چقدر کو چو لو هست مامانی خودت هم به این ریز نقشی بودی

 





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 17 فروردين 1392 | 17:37 | نویسنده : مامان مرضیه

خوشحالیه آقا دانیال از اینکه اومده سیزده بدر

دانیال جون میگه سیزدتون مبارک

بعد از اون رفتیم کنار دریا و آب بازی کردیم

هوررررررا دریا ا اااااا

اینم سبزه آقا دانیاله  به امید اینکه تمام آرزوهای نی نی ها و مامان و بابا هاشون بر آورده بشه سبزه پسرم رو گره زدم

سیزدتون بدر

دشمناتون دربدر

بد خواهاتون خاک به سر

دوستاتون گل به سر

خوشی هاتون صد برابر

اختتامیه روز سیزده بدر در خانه





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 اسفند 1391 | 16:01 | نویسنده : مامان مرضیه

به مناسبت سال جدید (1392) مامان و بابا من رو به آتلیه بردن و  چند تا عکس خوشکل انداختم

فدای اون خنده هات که مثل قند شیرینه





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 اسفند 1391 | 15:47 | نویسنده : مامان مرضیه

سلام دوست جونی ها  عیدتون مبارک

                                

  بازم اومد بهار شاد و خندون


با سوسن و با سنبل و با ریحون


باز عمو نوروز برامون آورده


سبزه وگل به جای برف و بارون


چلچله از سفر رسیده خوشحال


نگاه کنید لونه زده تو ایوون


غنچه ی گل به روی ما می خنده


نوروز اومد دوباره فصل گل و بهاره


نوروز اومد دوباره فصل گل و بهاره

رو شاخه ها شبنم دونه دونه


از شادی و صفا دارن نشونه


ببین چقدر دیدنی و قشنگه


لکه ی ابری که تو آسمونه


چلچله از سفر رسیده خوشحال


نگاه کنید لونه زده تو ایوون


غنچه ی گل به روی ما می خنده


نوروز اومد دوباره فصل گل و بهاره


نوروز اومد دوباره فصل گل و بهاره

 

انشااله همگی سال خوب و خوشی داشته باشید و برای همه پر خیر و برکت  باشه





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد